-
شعری بی نام و بی نشان !
شنبه 24 مرداد 1388 08:48
هرگزنخواب کورش،دارا جهان ندارد سارا زبان ندارد،بابا ستاره ای در،هفت آسمان ندارد کارون ز چشمه خشکید،البرز لب فرو بست حتا دل دماوند،آتش فشان ندارد، دیو سیاه دربند،آسان رهید و بگریخت رستم در این هیاهو،گرز گران ندارد روز وداع خورشید،زاینده رود خشکید زیرا ... دل سپاهان،نقش جهان ندارد بر نام پارس دریا،نامی دگر نهادند گویی...
-
آشنایی با قانون اساسی - قسمت اول(۱-۲۵)
شنبه 17 مرداد 1388 08:43
با افسوس بسیار باید گفت که ما به قانونی که زیر سیطره آن هستیم هیچ آشنایی نداریم و همین بس که ناآشنایی ما باعث سوء استفاده بسی بیشتر دیگران میگردد. مروری کوتاه با هم به اصول مهم تر (از دیدگاه شخصی) این قانون برای یادآوری و آشنایی در هفته های پیش رو خواهیم داشت. در این فصل تا اصل 25 را بررسی می شود . اگر تا اینجا اصلی...
-
در ایران !
دوشنبه 12 مرداد 1388 12:27
در ایران همیشه سه خبر دیر به گوش سه نفر می رسد، سیگاری شدن پسر به پدر، خبر کارهای بد مرد به زنش، خبر انقلاب مردم به رهبر کشور. "ابراهیم نبوی"
-
فرهنگنامه سبز(10) تحلیف
شنبه 10 مرداد 1388 10:00
تحلیف( Tahlif): قسم خوردن. حلف: قسم، سوگند، همین جوری یک چیزی را دروغکی گفتن و آن را به گردن خدا و پیغمبر انداختن. مراسم تحلیف: مراسمی که در آن جلوی چشم تعدادی از آدمهایی که هیچکدام به تحلیف شونده اعتماد ندارند، قسم دروغ خورده می شود. کاربرد در جمله: " تعدادی از مسوولان برای شرکت نکردن در تحلیف احمدی نژاد به...
-
تو را دوست دارم !
شنبه 3 مرداد 1388 07:52
امشب همان شب است که ستاره ای از آسمان چکید و فرو رفت در تاریکی نابینایی چشمان ظلمت بین . راه را اما خطی کشید روشن بر دیده گان حقیقت جوی . الف.بامداد 9 سال است که در ساعت 9 دومین روز مرداد ردای خفتگان در خاک را بر تن کرده است . لیک یادش ، گفته هایش و شعرهایش در هر روز ما جاری است و زنده می شویم با کلام جادویی او در...
-
حشره
سهشنبه 23 تیر 1388 16:50
برای پسرم که امروز بی گناه سیلی خورد این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای جنگی که بود برای تن های تکیده در لباسهای خاکستری برای آرامش مادرانم در آوار بمب برای هیجان پدرانم در آشوب مرگ . این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای آفتابی که بی نیاز از دلیل بود . از جنگ که برگشتم پیراهن خاکستریم را آویختم به دیوار...
-
اگر کوسه ها آدم بودند !
سهشنبه 16 تیر 1388 12:35
دختر کوچولوی صاحبخانه از آقای ” کی ” پرسید: اگر کوسه ها آدم بودند با ماهی های کوچولو مهربانتر میشدند؟ آقای کی گفت : البته ! اگر کوسه ها آدم بودند توی دریا برای ماهیها جعبه های محکمی میساختند همه جور خوراکی توی آن میگذاشتند مواظب بودند که همیشه پر آب باشد هوای بهداشت ماهی های کوچولو را هم داشتند برای آنکه هیچوقت دل...
-
در حمایت از استاد شجریان
پنجشنبه 11 تیر 1388 10:33
گلوی مرغ سحر را بریده اند و هنوز در این شط شفق آواز سرخ او جاریست ... "هوشنگ ابتهاج"
-
دیگه اون آق منصور نبود
دوشنبه 8 تیر 1388 08:00
هشتاد نود سالی قبل در تهران و در محله درخونگاه یک جاهل سیاسی بود به نام آق منصور رباطی مداح بود و به خود لقب داده بود حق نظر، در دوره صدارت وثوق الدوله، به جرم بدگوئی و گردن کشی یک چند گرفتار شد و نزدیک بود به سرنوشت دیگر یاغی های زمان مبتلا شود، اما بعد از آن سوراخ دعا را یافت و مداحان را گرد خود آورد، خدمت بزرگان می...
-
صید حلال (برای دخترم ندا آقا سلطان)
چهارشنبه 3 تیر 1388 19:31
گفتگو با شمس لنگرودی در این روزهای سخت کار سختی بود، استاد از شعرهایی گفت که این روزها پی درپی او را درگیر می کند و گفت که شاعر باید درد را درون خود داشته باشد و اگر درک درد در شاعری باشد سر سبز و زبان سرخ اش این روزها شعر می شود.شعر صید حلال را که شمس لنگرودی برای ندا آقا سلطان که در حوادث هفته گذشته کشته شد سروده...
-
از شعار آزادی تا حکومت دیکتاتوری !
شنبه 30 خرداد 1388 11:56
رهبری که برابر یورش وحشیانه و ضرب و شتم مردمان ملت اش ،که خواست اشان شنیده شدن است ، با چشم دولتمردان دیده شدن است (اگر هم قانون را زیر پا گذاشته باشند)، سکوت در پیش بگیرد و حتی بد و زشت تر آنان را مقصر و خطاکار بنامد و مقابل خشونت پیشه گان بی تفاوتی تایید گونه داشته باشد ؛ آنگاه باید گفت : "او فقط یک دیکتاتور...
-
بیدار در بستر
پنجشنبه 28 خرداد 1388 08:02
سایت مسعود بهنود هم فیلتر شد. حیفم امد این مطلب را دوستان نخوانند. آن چه زیر پوست جامعه شهری ایران در این روزها می گذرد، امیدوارم دوستانی که هوای انقلاب به دماغشان افتاده دچار اشتباه محاسبه نشوند، نه انقلاب است و نه براندازی است و نه تعطیل قانون. حتی با کسانی که این را جنگ قدرت می بینند و دنبال کاسه های زیر نیم کاسه...
-
اهریمن
دوشنبه 25 خرداد 1388 12:22
رسید از کورهراه آسمان ، بیباک اهریمن به دنیا خیمه زد چون وصلهای ناپاک ، اهریمن خلاء در ذهنها پیچید پنداری کشانیدهست غبار شب به روی مشرق ادراک ، اهریمن سوار اسب ، لم دادهاست با لبخند زهراگین اهورا را چو صیدی بسته بر فتراک ، اهریمن شبانه نیزه را دزدید از پندار آهنگر و صدها بوسه زد بر شانه ضحاک ، اهریمن تمام...
-
سوگنامه
یکشنبه 24 خرداد 1388 10:21
کاش می شد آدمی وطنش را همچون بنفشه ها با خود ببرد هر کجا که خواست جشن فرخنده برای: جوانان... دوستی زنگ زد. صدایش می لرزید. بغضش ترکید. نتوانست رسا حرف بزند. اصرار داشت در یک جمله بگویم در ایران، در وطنمان چه اتفاقی افتاده است؟. گفتم، رهبری معظم تصمیم گرفتند حکومت اسلامی را جایگزین جمهوری اسلامی کنند. همه ما باید در...
-
باور
شنبه 23 خرداد 1388 10:33
باور نمی کند دل من مرگ خویش را نه نه من این یقین را باور نمی کنم تا همدم من است نفسهای زندگی من با خیال مرگ دمی سر نمی کنم آخر چگونه گل خس و خاشک می شود ؟ آخر چگونه این همه رویای نو نهال نگشوده گل هنوز ننشسته در بهار می پژمرد به جان من و خاک می شود ؟ در من چه وعده هاست در من چه هجرهاست در من چه دستها به دعا مانده روز...
-
انتخابات و جامعه
سهشنبه 19 خرداد 1388 11:48
فضایی که این روزها بر کشور حاکم است و حضور گسترده قشر جوان ، که بسیاری نیز واجد سن رای نیستند ، در سطح خیابان ها و تبلغ کاندیداهای ریاست جمهوری ، شلوغی و تشنج خاصی را به همراه داشته است. که مشخصه بارز آن تنش زایی و غیر عقلانی بودن آن است و با کوچکترین محرکی باعث درگیری و اغتشاش می گردد. محیطی که در آن همه چیز مجاز است...
-
دروغ ممنوع
سهشنبه 19 خرداد 1388 09:32
امروز سهم من برای وطن یک برگ رای
-
سقوط - آلبر کامو
چهارشنبه 6 خرداد 1388 02:14
جملات برگزیده ای از سقوط آلبر کامو ، ترجمه شورانگیز فرخ (بشر) هنگامی می رسد که برای انسان های نخستین احساس دلتنگی کند . لااقل ، آنها افکار پنهان در سر ندارد . بفرمایید ! این یک شغل و این هم یک خانواده و این هم فراغت های سازمان یافته . فکرش را بکنید که کسی خودش را در آب بیندازد و آن وقت از دو حالت خارج نیست : یا شما...
-
دهان باز
شنبه 2 خرداد 1388 01:15
نادر گفت: "در آنچنان جو پرفشاری نوشتن برای این وری ها نامفهوم می شود." کمی تا قسمتی حقیقت دارد. نه تنها برای آن وری ها که نوشتن برای دل خودم هم مشکل شده است. آخر شما بگویید نوشتن با دهان نیمه باز شدنی است.... همه افسانه ها شنیده ایم از فرنگ و مردمانش. از خیابانهای بسیار تمیز و مردم بسیار مودب و منظم از...
-
رسم بلاگ نویسی !
سهشنبه 29 اردیبهشت 1388 13:05
رسم غریبی است در میان بلاگ نویس ها ، که اون هایی که در زمان مجردی شروع به نوشتن می کنند ، پس از تأهل متوقف می شوند. من تجربه نکردم ، اما شاید ... ازدواج توان تخیل شاعرانه را از آدمی سلب می کند . فیلم ها را تنها می توان دید ، آن هم گاه گاهی . نقد جامعه که جای خود دارد ، چون محافظه کاری را پیشه آدمی می سازد. البته هم آب...
-
شعر بی عنوان از شاعر بی نام !
دوشنبه 14 اردیبهشت 1388 12:14
اینبار در خواب می آیم آنقدر راه می روم راه می روم راه می روم تا به آخرین پس کوچه ی دنیا برسم. شاید در انتهای جهان دری باشد که تو پشت آن در انتظار من به خواب رفته ای... از وبلاگ : تا نبض خیس صبح
-
داستان کوتاه
سهشنبه 8 اردیبهشت 1388 12:15
همین چند روز پیش، «یولیا واسیلیاِونا » پرستار بچههایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم . به او گفتم: بنشینید«یولیا واسیلیاِونا»! میدانم که دست و بالتان خالی است امّا رودربایستی دارید و آن را به زبان نمیآورید. ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سیروبل به شما بدهم این طور نیست؟ - چهل روبل...
-
دیدن
شنبه 5 اردیبهشت 1388 08:39
گاهی چنان بدم که مبادا ببینی ام حتی اگر به دیده ی رویا ببینی ام من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست در فکر آن مباش که زیبا ببینی ام محمد علی بهمنی
-
شعر ناگفته !
شنبه 29 فروردین 1388 14:07
نه! کاری به کار عشق ندارم من هیچ چیز و هیچ کسی را دیگر در این زمانه دوست ندارم انگار این روزگار چشم ندارد من و تو را یک روز خوشحال و بی ملال ببیند زیرا هر چیز و هر کسی را که دوست تر بداری حتی اگر که یک نخ سیگار یا زهرمار باشد... از تو دریغ می کند پس من با همه وجودم خودم را زدم به مردن تا روزگار ، دیگر کاری به کار من...
-
کفر مطلق
دوشنبه 19 اسفند 1387 13:09
این روزها که این همه کم فکر می کنیم آیا به عشق و عاطفه هم فکر می کنیم؟ احســــاس را معامله کـــردیم بـــــا غذا دیگـر فقط ، فقط به شکم فکر می کنیم مـارا مجال درک قلم نیست ، بی گمـان بسیارمان به ترک قلم فکـر می کنیم وقتی همه برای پس از مرگ زنده ایم هستی گذاشته،به عدم فکر می کنیم شادی کنیم ، هیــزم خشک جهنمیم از ترسمان...
-
Slumdog Millionaire
شنبه 17 اسفند 1387 09:56
D: It is Written
-
به یاد 18 سالگی !
پنجشنبه 15 اسفند 1387 08:55
منحنی قامتم ، قامت ابروی توست خط مجانب بر آن ، سلسه گیسوی اوست حد رسیدن به او ، مبهم و بی انتهاست بازه تعریف دل ، در حرم کوی دوست چون عدد یک تویی من همه صفرها آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو گرمی جان بخش او جزیی از آن خوی توست بی تو وجودم بود یک سری واگرا ناحیه همگراش ، دایره روی...
-
یادداشتی از دیگران !
دوشنبه 12 اسفند 1387 09:06
نامه را برای کسی می نویسند. و من گفتم این نامه را برای احمدی نژاد می نویسم، همو که چنان از دستش خشمگین ام که می توانم تمام کلمات را در وصف این سه سال سیاه، این سه سال نکبت، این سه سال سکوت، سنگی کنم و بنشانم به پیشانی اش. اما نتوانستم، که کلمه را حرمت چنان است که وقتی می توانی بارانش کنی و جمله جمله مهر بباری، سنگ چرا...
-
سرنوشت غم انگیز !
یکشنبه 27 بهمن 1387 09:59
خیال خام پلنگ من، به سوی ماه جهیدن بود ...و ماه را ز بلندایش به روی خاک، کشیدن بود پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود گل شکفته! خداحافظ اگر چه لحظه دیدارت شروع وسوسه ای در من به نام دیدن و چیدن بود من و تو آن دو خطیم ، آری _ موازیان به ناچاری _ که هر دو، باورمان ز...
-
Fart off
یکشنبه 20 بهمن 1387 15:10
در گذشته های دور پادشاهی بیگانه بر سرزمین مادری مسلط شد. او بد خواه و در عین حال زیرک بود. و وزیری داشت از خودش بسی بد خواه تر و زیرک تر. به او امر کرد که راهی بیاب تا بر روح و جان این مردمان مسلط شوم بدون آنکه بفهمند و اعتراضی بکنند. وزیر تفکری کرد و طوماری بنبشت و به جارچیان داد تا در سراسر شهرها و دیهات ها بخوانند....