لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام٬ مستم
باز می لرزد دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های! نخراشی به غفلت گونه ام را،
تیغ
های! نپریشی صفای زلفکم را٬
دست
و آبرویم را نریزی٬ دل
-ای نخورده مست-
لحظه دیدار نزدیک است
شانزدهمین سالگرد درگذشت مهدی اخوان ثالث را تسلیت می گویم؛ روحش شاد ...
هرچند نوشتن یک شعر بدون ذکر نام شاعر، درست نیست . ولی از این شعر لذتی بردم که حیفم اومد شما رو شریک نکنم. به هرحال من نمی دونم شعر از کیه ، ولی دستش درد نکنه :
رمه ام گم شده است.
شب سنگین بیابان گویا ،
رمه ام را دزدید.
رمه ام - آن همه شعری که برایت گفتم -
ناگهان گم شد و رفت
حرف مردم شد و رفت
چه کسی گفت : "خداوند شبان همه است ،
و برادرها را تا ته دره سبز ، رهنمون خواهد بود" ؟
من ، شبان رمهء خود بودم
و کسی آن بالا ،
خود ، شبان من معصوم نبود.
غفلت من ، رمه را از کف داد ،
غفلت او ، شاید
هم از این دست ، مرا
هم از این دست ، تو را
رمه را
همه را
بعد مدتها غیبت غیر موجه .... این فال حافظ را برای خودم گرفتم ولی حیفم امد به بچه ها فعال وبلاگ بخصوص شایان تقدیم نکنم ... جای محسن هم خالی ....
الا ای طوطی گویای اسرار .................. مبادا خالیت شکر ز منقار
سرت سبز و دلت خوش باد جاوید .................. که خوش نقشی نمودی از خط یار
سخن سربسته گفتی با حریفان .................. خدا را زین معما پرده بردار
بروی ما زن از ساغر گلابی .................. که خواب آلوده ایم ای بخت بیدار
چه ره بود این که زد در پرده مطرب .................. که می رقصند باهم مست و هشیار
از آن افیون که ساقی درمی افکند .................. حریفان را نه سر ماند نه دستار
....
رفتی؟! برو برای همیشه٬ تمام شد
آخر٬ هزار و یکشب ما ناتمام شد
فرقی نمی کند که بمانی٬ عزیز من!
این آشنا به دست خودت٬ قتل عام شد
من زخم خورده بودم و تنها علاج کار
خندیدن تو بود که بر من حرام شد
من حرف های دلت را شنیده ام انگار
روزی که گفت: عاشق بیچاره رام شد!
رفتی؟! برو برای همیشه و برنگرد
آن مرد٬ زندگی٬ ... غزل هم تمام شد
در دهه های پیش، زمانی رسید که گمان می شد روزگار غزل به پایان رسیده و این چارچوب محدودتر از آن است که تغییر و پیشرفت را به خود راه دهد اما غزل معاصر و غزل مدرن نشان داد که اگر محدودیتی هست، نه در قالب که در ذهن شاعر است.
در غزل معاصر فضا یک دست شده و محور طولی قوی، شعر را از حالت تک بیتی جدا کرده است. تصاویر به شعر نیمایی نزدیک تر شده و دست شاعر را در چیدن عناصر شعر (میزانسن شعر) باز می گذارد. با مرور غزل های معاصر می توان فهمید که این قالب هنوز که هنوزه جای کار دارد. برای نمونه غزلی را از حسن روشان در زیر می آورم (به مصرعی که پرواز پرندگان را با وزن شعر به تصویر می کشد، دقت کنید: هفتاد و هفت، هفتصد و هفتاد و هفت، هفت ...)
یکشنبه صبح، قهوه ی تلخ و تراس و کوه، یکشنبه صبح،
نم
نم
اسفند
روی دشت
در آسمان، تراکم یک فرصت سپید، تکرار 7 بود که آهسته می گذشت
7 777 77
777 77
7
تکرار بی نهایت این قیچی سپید، هاشور تیره ای زده در نخ نمای دشت
جنگل، نمای مه زده اش را وسط کشید، جنگل جدال قیچی اعداد بود و مه
سیّال غمگنانه ی یک بختک سیاه، بر شانه های شرجی اسفند، گشت و گشت-
در ناگهان ممتد یک شیهه ی زمخت، باروت و سرب داغ، فضا را مچاله کرد
تالاب، در هجوم غژاغیژ غوک ها، سرّید در سکوت زمین، لحظه ای پلشت
از آسمان، مدام ِ وزیدن گرفته بود، بارانی از
تراواش
قیچی،
رسوب
پر ...
8 888 88
888 88
8
شاعر نشست، قافیه ها را ردیف کرد، پایان بیت آخر، امضاء ... (نقطه چین)
خانم به خانه آمد، ]یک 8 در سبد[؛ شاعر، کباب قیچی، باران، غروب رشت ...